خونه عشقم
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
چهارشنبه 2 مهر 1393 :: نویسنده : تیام

امروز دوم مهر ماه نهمین سالگرد عروسی منو همسریه نه سال خیلیه هااااا اگه برمیگشتم به نه سال پیش قطعا میگفتم وای اونایی که اینهمه از عروسیشون گذشته دیگه پیر شدن همه چی دیگه یکنواخته چه انگیزه ای دارن دیگه ولی الان من بعد از 9 سال زندگی اصلا همیچین حسی ندارم و به هیچ وجه نه احساس پیری میکنم و نه بی انگیزگی.

این چند وقته خیلی کار دارم درگیر یکسری دکتر بازیهای بنیتام مثل ازمایش ادرار و واکسن انفولانزا و ... و اسکن پا حالا اسکن پا چیه بنیتا رو که واسه واکسنش بردم دکتر اون روز دکترش گفت تازگیها به چکاپ بچه ها اسکن پا هم اضافه شده از لگن به پایین چک میشه چون تازگیا تو بچه ها خیلی مشکلات بوجود آمده که علتش فقط و فقط پارازیتهاسحالا در این لحظه حق دارم از این مملکت شاکی باشم یا نه؟؟؟؟

دیروز رفتم مهد دنبال بنیتا تا سوار ماشین شده میگه مامان مرتدا پاهایی بزار یعنی عاشقتم مامان که سلیقتم مثل خودم و از مرتضی پاشایی خوشت میاد تازه بچم یه سری از آهنگاشو باهاشم میخونه.

یکی دیگه از کارای این چند وقتم کارای تولد بنیتاس کم کم داریم به تولدش نزدیک میشیمو خریدای منم شروع شده لباس امسالشو دادم به یه خیاط بدوزه حالا یه روز باید برم تجریش پارچشو بخرم عکسم که نمیتونم بزارم ببینین یعنی از گوشیم نمیتونم عکسارو بریزم تو کامپیوتر شرکت وگرنه کلی عکس دارم

امروزم قراره از شرکت مسقیم برم آرایشگاه بعد ساعت 8 با همسری بریم سینما فیلم آتش بس2 بنیتا هم میزارم خونه مامان فریم شنیدم فیلمش خیلی قشنگه.

بعدا نوشت برای خودم: چکاپ اینسری بنیتا وزنش شده بود 12 کیلو 400 گرم با قد 95 سانت عاشقتم مامانییییی که انقدر خانومی و موقع واکسن زدن اصلا اذیت نکردی کلی بعد از واکسن منشی و همسر آقای دکتر ازت تعریف کردنو تو مطب باهات بازی کرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 25 شهریور 1393 :: نویسنده : تیام
مامان سام دیروز رفتم مهد پسر جیگرتو دیدم به بهار جون گفتم میتونم سامو ببینم گفت سام مح .... بعد رفت آوردش واییییی چه بچه اروم و مظلومیه چه چشایی داره خود بهار گفت چشاشو ببین براش اسپند دود کن حتما. راستی تاریخ تولدش کی هست؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 24 شهریور 1393 :: نویسنده : تیام
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 17 شهریور 1393 :: نویسنده : تیام
مامانی مامانیه من ببلم کن (ببلم کن = بغلم کن)

میخوای بری آروشگا (آروشگا= آرایشگاه)

برم با رسکانا باسی بکنم ( رسکانا= رکسانا)

مهد کوکت = مهد کودک

بیام عگب بشینم ( عگب= یعنی جلو)

موبال = موبایل

ماپوفا = ماکروفر

گرمز = قرمز

چپس = چسب

داشوق = قاشق

داقو = چاقو

اسکوتر= اسکولت


و از همه جالب تر که میگه بزن بوس میکنه ببینم ( بوس میکنه = فیلم و اهنگ هندی)

فعلا همینا یادمه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 16 شهریور 1393 :: نویسنده : تیام

بنیتا و دوستش هانا در شمال

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

اردو همراه کلاس مادر و کودک

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

تا حالا دختر 2 سال و 8 ماهه این مدلی دیده بودین

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

من قربون اون خندیدنت بشم عسلم

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

روز بازی ایران و بوسنی

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

تا حالا دیده بودین دختری از مایو بدش بیاد

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

عشقه تابه یعنی به هیچ کس امون نمیده

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

روز اولی که رفت مهد کودک به قول خودش مهد کوکت

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

بنیتا و دوستاش... یادتونه همشون چقدر فینگیل بودن

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

 

اینم بنیتا و آوا هم مهدکودکیش

آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 15 شهریور 1393 :: نویسنده : تیام
دیروز 14 شهریور تولدم بود یه تولد متفاوت یه تولد خوب تو سن 32 سالگی... بهمنم خیلی ممنون خیلی دوست دارم دیروز از صبحش برام عالی بود یعنی تو عالیش کردی بوسسسسسس.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 8 شهریور 1393 :: نویسنده : تیام
دیروز 7 شهریور 1393 بنیتا برای اولین بار رفت سینما انم فیلم نوستالوژی مامان و باباش شهر موشها وای که وقتی اهنگ ک مثل کپل رو خوندن داشت گریم میگرفت خیلی مزه داد بماند که بنیتا اون وسط هی راه میرفت 1 دقیقه جیش داشت 1 دقیقه پی پی داشت ولی در کل اذیت نکرد دوتایی با کارن نشستن و دیدین .
حالا عکساشو از خونه میزارم .

- الناز جونم هر کاری میکنم نمیتونم تو وبلاگت کامنت بزارم بعدشم که همه رمز دارههههههه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 2 شهریور 1393 :: نویسنده : تیام

آقا گوشیم خراب شده اعصاب ندارمممممم کلا امروز رو شانسم صبح اومدم از پارکینگ بیام بیرون جلو ماشینو زدم به در پارکینگ بعد دخملی و گذاشتم مهد پیچیدم تو میرداماد به علت نبستن کمربند جریمه شدم بعد اومدم تو سهروردی به علت اینکه ماشین زوج بود و امروز فرد باز جریمه شدمالانم که گوشیم کلا آنتن نمیشناسه و no service  شده میگن اگه نتونه آنتنو بشناسه شاید تعمیر نتونن بکنن و کلا باید بندازیش دور میگن متاسفانه اپل اینطوریه

فکر میکنم چشم خوردیم دیروز بنیتا رو بعد از مهد با خودم اوردم دفتر از اینجا هم یه سر رفتیم شرکت قبلی مدام زبون ریخت شیرین بازی کرد باور کنین چشم خوردیم

حالا عصری تولد دعوتیم شاید روحیم اونجا عوض شه تولد 3 سالگی پرنیا گلیه دختر دوست خوبم محبوبه ساعت 3 میرم دنبال بنیتا و از اونجا میریم تولد.

صبح بنیتا میگه مامان زود بریم مهد من نباشم آوا گریه میکنهحالا تو خواب و بیداریا یککککک حرفایی میزنه که میخوام خودمو بکشم

 

بعدا نوشت: خوب خدارو شکر گوشیم سالم بودددد فکر کردم سیم کارت سوخته رفتم امور مشترکین میگه شما از صبح نفر چهلم هستین که اومدین تا 2 روز خطا خرابه اونم برای یکسری از سیم کارتا یعنی تا 2 روز موبایل تعطیل اینم مملکت ما.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 1 شهریور 1393 :: نویسنده : تیام

امروز اول شهریور 1393 دختر کوچولوی ما رسما مهد کودکی شد ......

وایییی که هیجان مادری و داشتم که انگار بچش میخواد بره مدرسه کلاس اول ناخوناشو روز قبل گرفتم مامانی لیداش حموم بردش براش رفتم بادوم و پسته خریدم فقط شبش خواستیم زود بخوایم که نشد و این یه مورد و باید درست کنم صبح هم ساهت 8:30 بیدارش کردم و راه افتادیم با بابا بهمنش به سوی مهد وقتی رفت تو کلاس یه عروسک باربی دادم به مربیش گفتم بده بهش .

الالن از مهد زنگ زدن گفتن گریه میکنه برم دنبالش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: نویسنده : تیام

سلاممممم دیگه تند تند میام.

خوب از این چند وقته بگم که اتفاقای زیادی تو زندگیمون افتاده در کل همه چی خیلی بهتر از سابق شده و تاثیر مثبتی رو زندگیمون داشته.

قبل از اینکه برگردم دوباره تو این شرکت تو یه شرکتی بودم کنار خونمون بی استرس بدون مشغله فکری ولی کلا نظر من این بود حالا که قراره سر کار برم و از بچم و زندگیم بزنم حداقل جایی کار کنم که یه کمکی به دانشمم بکنه نه یه جایی که فقط بخور و بخواب باشهیه همچین نیروی فعالی هستم من ههههه این شد که دوباره برگشتم جای سابق که البته با روحیاتمم بیشتر جوره خفه شدم تو اون مقنعه لعنتی.

این چند وقته روابطم با یه سری دوستای سایتیم خیلی بیشتر شده طوریکه شمال هم با هم میریم و البته چون بچه هامون همسنن خیلی خوبه  چون همسرامونم با هم جور شدن خودش مزید بر علت شد برای ادامه روابط و اینکه الان مهسا دوباره اومد ایران و من خیلی خیلی خوشحالم چند شبه پیش با مهسا و سحر رفتیم کافه و کلی گفتیم و خندیدیم واقعا آدم تو دنیا 2 تا دوست پایه و قابله اعتماد داشته باشه یکی از بزرگترین شانسهای دنیا تصیبش شده همون شب قرار گذاشتیم اگه سفارت انگلیس باز شد و تونستیم ویزا بگیریم که عید بریم انگلیس پیش مهسا و نوید اگرم نه که با مهسا و سحر سه تایی بریم گوا اجازشم از همسری گرفتم قراره 1 هفته ازاد ازاد فقط خوش بگذرونیم و البته اینکه بنیتا رو هم نمیتونم ببرمممممم.

دیروز از سر کار برگشتنی رفتم دم خونه مامان شوشو بنیتا رو برداشتم رفتیم سوپر خرید دخملی اگه چیزی میخواست برداره و من میگفتم نه خیلی متشخص میگفت چشم ای که من قربونت بشم که تو انقدر خانومی بعد از خرید اومدیم خونه دوتایی خوابیدیم تا 6 بعد تند تند غذا درست کردمو ساعت 7:30 رفتیم پارک قیطریه یه چند وقته از مود سرسره اومده بیرونو گیر داده به تاب.

دیگه دیگه اینکه میخوام اینجا بنویسم که بعدها یادم بمونم شادی جاری عزیزمو خیلی دوست دارم و دوست دارم همه مشکلاتش خیلی زود زود حل شه و مثل دو تا دوست و به قول شادی دوتا خواهر تا اخر عمرمون کنار هم بمونیم خدایی جاری خوب داشتنم نعمتیه هاااا که نصیب هر کسی نمیشهاینم بگم که آدرس وبلاگمو نداره پس فکر نکنین پاچه خواریه.

دیگه از این چند وقته بگم که عید با مامان و بابام همه رفتیم ماهشهر منو بنیتا با یه پرواز مامانم با یه پرواز دیگه همسری و دانیال و بابام هم با ماشین بابام اینا اومدن چون اونجا ماشین لازم داشتیم هفته دوم عید هم که خونه بودیم درگیر پروژه از پوشک گیری بنیتا که هر چند خیلی همکاری کرد ولی 1 هفته اول دست تنها واقعا سخت بود و اون موقع بود که فهمیدم من قدر این نیروهای کمکیمو خیلی باید بدونم مامانم مادر شوشو مامان فریم و خاله ویدام.

تو خرداد ماه هم با همین دوستای سایتیم رفتیم شمال ویلای ما که خیلی خیلی بهمون خوش گذشتتتتتتت و جای اونایی هم که نیومدن خالی یبارم تو تعطیلات عید فطر رفتیم یه ویلا لب ساحل خیلی من از جاش خوشم اومد ویلای هومن همسری مریم بود و اون یکی دوستمون سارا و شاهین هم بودن .یه بارم با شهراز اینا رفتیم ویلای اونا که چون استخر داشتن بنیتا اونجا خیلی نتونست کیف کنه کلا از تو آب رفتن خیلی خوشش نمیاد.

دیگه شمال رفتن فعلا تعطیله تا پاییز .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


من گلاره هستم الان که دارم این وبلاگ رو مینویسم 27 سالمه و 4ساله که با بهترینم زیر یک سقف زندگیمون رو شروع کردیم یعنی دوم مهرماه سال هشتاد و چهار و آبان ماه سال نود صاحب یه فرشته آسمونی شدیم این وبلاگ رو تقدیم میکنم به تنها عشقم

مدیر وبلاگ : تیام
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

مرجع کد اهنگ