تبلیغات
خونه عشقم - بازگشت مجدد
خونه عشقم
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
دوشنبه 20 مرداد 1393 :: نویسنده : تیام

امروز 20 مرداد ماه 93 من دوباره برگشتم به شرکتی که قبل از بنیتا توش کار میکردم و این یعنی دسترسی راحت به اینترنت و یک سری مزایای دیگه مثلا:
مثلا اینکه وقتی این شرکت از من خواست که برگردم اینجا سر کار چون قصد داشتم بنیتا رو بزارم مهد کودک گفتم که تا ساعت 3 بیشتر نمیتونم تو شرکت باشم و با این خواستم موافقت شد و این برای من و بنیتا مهمترین حسنه چون دخملی از اول شهریور میره مهد کودک شادان شعبه ظفر و من ساعت 3:30 باید از اونجا برش دارم عاشقتم دختر خوشگلمم که دیگه بزرگ شدی و وقت مهدکودکته

مامانی قشنگم انقدر این چند وقته شیرین زبون شدی و کارای جالب میکنی که همه از دستت میخندن دیشب با خاله مهتاب و عمو آرش رفته بودیم شام بیرون همش محو کارا و حرف زدن تو بودن .
شنبه برای آشنایی با مهد رفته بودیم توی اون کلاسی که هستی دوستت اوا دختر خاله صفورا هم هست ظهر موقع خواب آوا بهت گفت بیا بخوابیم تو برگشتی بهش میگی من نمیتونم بخوابم آخه هنوز پول ندادم یعنی مربی کلاس همینطوری مونده بود از حرفت

تی وی فیلمای غزه رو نشون میده میگی مامان نترسیا من پیشتم ای خدااااا که این دخمل شده تکیه گاه من

وقتی بهت شیر میدم و سرده میگی برو بزارش تو ماپوفا گرم شه امکان نداره شیر سرد بخوری یا به آب پرتقال میگی آب پولو
از آسانسور خیلی میترسی چون 2 بار تا حالا توش گیر کردیم از موتور هم میترسی البته کلا یه مقداری زیادی ترسویی ههههه
دنیای محبتی عشقم ظهرا تا دستمو نگیری و کلی بوسش نکنی نمیخوابی تا بفهمی از دستت ناراحتم فوری میگی مامانی خیلی دوست دارم و تا نبوسمت هی تکرار میکنی هی بهم میگی مامانی بگو دوست دارم تا من میگم میگی منم همیطو (همینطور) حرف ر رو کلا تلفظ نمیکنی.

راستی از 9 فروردین شروع کردم شما رو از پوشک گرفتن و خدارو شکر چون سنت خوب بود این پروسه خیلی راحت و بدون دردسر تموم شد
گفتنیام زیاده بعدا سر فرصت میام تعریف میکنم

فقط اینجا میخوام بنویسم که خدا جونم شکرتتتتتتتتت الان تو این وضعیت تو این تاریخ از همه چیم راضیم مرسی مرسی مرسی بابت دختر نازنین و همسر خوبم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 2 شهریور 1393 07:29 ب.ظ
وای گلاره جون... چه خوب که برگشتی... دلم کلی واستون تنگ شده بود...
تیام مرسی عشقممم منم همینطور
چهارشنبه 22 مرداد 1393 12:57 ب.ظ
وای گلاره دلم برات تنگ شده بود
چه خوبه که برگشتی
تیام منم همینطور عسیسسمممممم
چهارشنبه 22 مرداد 1393 12:24 ب.ظ
چه عجب گلاره جون دلمون واستون تنگ شده بود.منتظر عکسای بنیتای ناز خوشگل هستم
تیام مرسی حدیث جون بهت سر میزنم
چهارشنبه 22 مرداد 1393 10:42 ق.ظ
ورودت به مهدکودک مبارک بنیتا خانوم خانوما خوشگل خانوما
تیام مرسی دختر خاله جونممم
دوشنبه 20 مرداد 1393 03:11 ب.ظ
سلام

چگونه کودکی مستقل تربیت کنیم؟

www.banoo.ir/post/939

منتظر حضورتان هستیم.

جمعه مجازی بانو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


من گلاره هستم الان که دارم این وبلاگ رو مینویسم 27 سالمه و 4ساله که با بهترینم زیر یک سقف زندگیمون رو شروع کردیم یعنی دوم مهرماه سال هشتاد و چهار و آبان ماه سال نود صاحب یه فرشته آسمونی شدیم این وبلاگ رو تقدیم میکنم به تنها عشقم

مدیر وبلاگ : تیام
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

مرجع کد اهنگ