تبلیغات
خونه عشقم - این چند وقت
خونه عشقم
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: نویسنده : تیام

سلاممممم دیگه تند تند میام.

خوب از این چند وقته بگم که اتفاقای زیادی تو زندگیمون افتاده در کل همه چی خیلی بهتر از سابق شده و تاثیر مثبتی رو زندگیمون داشته.

قبل از اینکه برگردم دوباره تو این شرکت تو یه شرکتی بودم کنار خونمون بی استرس بدون مشغله فکری ولی کلا نظر من این بود حالا که قراره سر کار برم و از بچم و زندگیم بزنم حداقل جایی کار کنم که یه کمکی به دانشمم بکنه نه یه جایی که فقط بخور و بخواب باشهیه همچین نیروی فعالی هستم من ههههه این شد که دوباره برگشتم جای سابق که البته با روحیاتمم بیشتر جوره خفه شدم تو اون مقنعه لعنتی.

این چند وقته روابطم با یه سری دوستای سایتیم خیلی بیشتر شده طوریکه شمال هم با هم میریم و البته چون بچه هامون همسنن خیلی خوبه  چون همسرامونم با هم جور شدن خودش مزید بر علت شد برای ادامه روابط و اینکه الان مهسا دوباره اومد ایران و من خیلی خیلی خوشحالم چند شبه پیش با مهسا و سحر رفتیم کافه و کلی گفتیم و خندیدیم واقعا آدم تو دنیا 2 تا دوست پایه و قابله اعتماد داشته باشه یکی از بزرگترین شانسهای دنیا تصیبش شده همون شب قرار گذاشتیم اگه سفارت انگلیس باز شد و تونستیم ویزا بگیریم که عید بریم انگلیس پیش مهسا و نوید اگرم نه که با مهسا و سحر سه تایی بریم گوا اجازشم از همسری گرفتم قراره 1 هفته ازاد ازاد فقط خوش بگذرونیم و البته اینکه بنیتا رو هم نمیتونم ببرمممممم.

دیروز از سر کار برگشتنی رفتم دم خونه مامان شوشو بنیتا رو برداشتم رفتیم سوپر خرید دخملی اگه چیزی میخواست برداره و من میگفتم نه خیلی متشخص میگفت چشم ای که من قربونت بشم که تو انقدر خانومی بعد از خرید اومدیم خونه دوتایی خوابیدیم تا 6 بعد تند تند غذا درست کردمو ساعت 7:30 رفتیم پارک قیطریه یه چند وقته از مود سرسره اومده بیرونو گیر داده به تاب.

دیگه دیگه اینکه میخوام اینجا بنویسم که بعدها یادم بمونم شادی جاری عزیزمو خیلی دوست دارم و دوست دارم همه مشکلاتش خیلی زود زود حل شه و مثل دو تا دوست و به قول شادی دوتا خواهر تا اخر عمرمون کنار هم بمونیم خدایی جاری خوب داشتنم نعمتیه هاااا که نصیب هر کسی نمیشهاینم بگم که آدرس وبلاگمو نداره پس فکر نکنین پاچه خواریه.

دیگه از این چند وقته بگم که عید با مامان و بابام همه رفتیم ماهشهر منو بنیتا با یه پرواز مامانم با یه پرواز دیگه همسری و دانیال و بابام هم با ماشین بابام اینا اومدن چون اونجا ماشین لازم داشتیم هفته دوم عید هم که خونه بودیم درگیر پروژه از پوشک گیری بنیتا که هر چند خیلی همکاری کرد ولی 1 هفته اول دست تنها واقعا سخت بود و اون موقع بود که فهمیدم من قدر این نیروهای کمکیمو خیلی باید بدونم مامانم مادر شوشو مامان فریم و خاله ویدام.

تو خرداد ماه هم با همین دوستای سایتیم رفتیم شمال ویلای ما که خیلی خیلی بهمون خوش گذشتتتتتتت و جای اونایی هم که نیومدن خالی یبارم تو تعطیلات عید فطر رفتیم یه ویلا لب ساحل خیلی من از جاش خوشم اومد ویلای هومن همسری مریم بود و اون یکی دوستمون سارا و شاهین هم بودن .یه بارم با شهراز اینا رفتیم ویلای اونا که چون استخر داشتن بنیتا اونجا خیلی نتونست کیف کنه کلا از تو آب رفتن خیلی خوشش نمیاد.

دیگه شمال رفتن فعلا تعطیله تا پاییز .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 مهر 1393 08:33 ب.ظ
همیشه خوش باشی دوستم
تیام
چهارشنبه 29 مرداد 1393 11:46 ق.ظ
به به گلاره خانوم . دلمون براتون تنگ شده بود
چه خوب كه دوباره اومدی . عكس بزار از بنیتا
تیام به به کژال خانوم بی معرفتتتتت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


من گلاره هستم الان که دارم این وبلاگ رو مینویسم 27 سالمه و 4ساله که با بهترینم زیر یک سقف زندگیمون رو شروع کردیم یعنی دوم مهرماه سال هشتاد و چهار و آبان ماه سال نود صاحب یه فرشته آسمونی شدیم این وبلاگ رو تقدیم میکنم به تنها عشقم

مدیر وبلاگ : تیام
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

مرجع کد اهنگ